تبليغاتX
سارینا ستاره


























سارینا ستاره

شعرهاوقصه های کودکانه ی سارینا

سارینا از 5/2سالگی شروع کرد به شعر گفتن.ابتدا مثل همه ی بچه هاآوازهای من درآوردی  می خوانداما کمی بعد شعرهایش وزن وآهنگ به خصوصی پیدا کرد.

دراین پست قصددارم اولین اشعارسارینا را که درهمان روزها توسط خاله اش جمع آوری شده برایتان به نمایش بگذارم تا کمی بیشتر باطبع لطیف وکودکانه ی این دختر کوچولو آشنا شویم .اما قبل از هرچیز ذکر یک نکته لازم است:

سپاس که دراین وبلاگ همیشه همراهی اش می کنید.

باتشکر:مامان سارینا-ستاره.

اولین آوازه خوانی ها

یه موش ناقلایی

رفت شکلات خرید

شیطونی کرد

دستش دوباره گیر کرد!

خیلی وروجکه

همش بدوبدومی کنه!

به سبزی خوردکن دست میزنه

سبزی هارو خورد می کنه!

یه گلدون شکسته

گل شو انداخته توآتیش

روگلدونه خاک ریخت

تامامانش نبینه!

////////////

 

یک قناری گیر کرد

توی لوله ی بخاری

بالاوپایین می پرید

می کرد گریه وزاری!

 

سارینا در دو نیم سالگی

| یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 | 21:45 | سارینا + مامان ستاره| |

یکی بود یکی نبود.غیرازخداهیچ کس نبود.درخانه ای دختری به نام مریم زندگی می کرد.مریم دختر خیلی خوبی بود.صبح که می شد به  موقع از خواب بیدارمی شد.دست وصورتش را می سشت وصبحانه اش را می خورد وبه مدرسه می رفت.اما یکی از این صبح ها مریم دیر از خواب بیدارشد.سریع بدون سشتن دست وصورت وخوردن صبحانه بدون خداحافظی از مادرش به مدرسه رفت!

مادرش توی دلش گفت:-مریم چرا اینجوری شده؟!

ظهرشد.مریم خسته وکوفته به خانه برگشت.مادرش گفت:-چی شده مریم؟

مریم گفت:-مدرسه تعطیل بود!

مادرش گفت:-پس چرادیررسیدی؟

مریم گفت:-چون صف تاکسی خیلی شلوغ بود.تازه خیلی هم اعصابم خورد شد!

مادرش خندید وگفت:-مقصر خودت بودی چون امروز صبح دیراز خواب بیدارشدی.

مریم فکر کرد وگفت:- شما راست می گویید.

بعد هم به مادرش قول داد که دیگر صبح ها دیر از خواب بیدارنشود.

| یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 | 21:41 | سارینا + مامان ستاره| |

خاله ای دارم که خیلی مهربونه

خیلی خوشگله وخیلی خوش زبونه!

دوستش دارم من خاله رو

موهاش خوشگله قربونش برم

دندوناشو مسواک زده چقدر تمیزه

ازهمه ی خاله هااون عزیزه!

دوستش دارم من خاله مو خیلی خیلی

بوسش می کنمش خیلی خیلی

دوستش دارم من خاله جونم رو

خاله ی مهربونم رو

 

خاله جون تولدت مبارک

| جمعه یکم اردیبهشت 1391 | 0:20 | سارینا + مامان ستاره| |

سلام یه شعر خوشگل تو مهدکودک یاد گرفتم .

اینجا میذارمش تابخونیدش:

بهارمو بهارم شادی باخود می آرم

شکوفه های سفیدگلهای تازه دارم

سه ماه دارم همیشه

فروردین اولیشه

اردیبهشت وخرداد

ماهای بعدی میشه.

| جمعه هجدهم فروردین 1391 | 15:55 | سارینا + مامان ستاره| |

بهاره آی بهاره

گل واشده دوباره

زمستون که تموم شد

بهارامد دوباره

بهار خیلی قشنگه

ببین چه رنگارنگه

گل های رنگی داره

به این قشنگی داره

من دختر بهارم

خیلی دوسش می دارم.

سلام دوستای خوب ومهربونم.سال نو مبارک.

ممنون که تو سال 90به من سرمیزدید.خیلی دوستتون دارم واز همینجا برای تک تک شما یه بوس اینترنتی باطمع شکلات می فرستم.

بوووووووووووووووووووووس

 

ساریناستاره

| سه شنبه یکم فروردین 1391 | 12:7 | سارینا + مامان ستاره| |

روزی روزگاری دریک کلبه ی کوچک یک دخترزندگی می کرد.اسم او سارابود.سارادخترخیلی مودبی بود.یک روز او به باغ رفت تابرای مادرش گل بچیند.اماهمین موقع یک کفشدوزک رادید که توی چاله ای پرازآب افتاده است.

اوکفشدوزک را گرفت وباخودبه خانه برد.بعد اورا باحوله خشک کرد..بال کفشدوزک شکسته بود.برای همین سارابالش را بست،وروی تخت خواب گذاشت.

ساراچندروز از کفشدوزک مراقبت کردتاحالش حسابی خوب شد.بعدیک روز آفتابی به باغچه رفت وکفشدوزک را به آسمان پرداد.کفشدوزک پروازکنان به طرف ابرهارفت.ساراهمانطور که دستهایش را بالاگرفته بودگفت:-خدایاممنون که گذاشتی ازکفشدوزک کوچولومراقبت کنم.

 

| جمعه نوزدهم اسفند 1390 | 15:1 | سارینا + مامان ستاره| |

روزی روزگاری درمزرعه ای پسری زندگی می کرد که اسمش هلوبود.می دانیدچرااسمش  هلوبود؟چون ازبس توپولوبود.همه به اومی گفتند:هلو.امااسم واقعی اش جیمزبود.اسم پدرش جورج بود.پدرش قدبلندبودوقدش به دیوارمی رسید.وقتی  ازجابلندمی شدسرش به لامپ می خوردولامپ دالامپ می شکست.برای همین مجبوربودهرهروزیک لامپ بخرد. اسم مادرش جولیابود.اوخیلی قدکوتاه بود.اواندازه ی سوسک بود وروی زمین راه می رفت.اوخیل پزمی داد. آنهاخانواده ی پولداری بودند.مادرجیمزساندویچ های خوشمزه ای درست می کرد.جیمزبچه ی لجبازی بود.چون گردوهای ساندویچ رانمی خورد.جیمزیک عادت بدداشت.اوهمیشه نوشابه می خورد.مادرش اورا دعوا می کردومی گفت:-جیمز تونباید نوشابه بخوری.

ولی او گوش نمی کرد.وهرروز نوشابه می خورد وچاق تر می شد.تااینکه یک روز در باغ یک درخت هلو دید.که روی آن یک هلوی گنده بود.جیمز آن را درسته قورت داد.خیلی خوشمزه بود.از نوشابه هم خوشمزه تر.از آن روز به بعدجیمز به حرف مادرش گوش دادودیگر نوشابه نخورد.

 


ادامه مطلب
| جمعه بیست و یکم بهمن 1390 | 22:23 | سارینا + مامان ستاره| |

آقای رولد دال درسال 1916درانگلستان به دنیا آمد ودرهمانجاتحصیل کرد.اودراصل نروژی تبار بودوچندین سال به عنوان خلبان درنیروی هوایی انگلیس وایالات متحده امریکاکارمی کرد.ازهمان زمان به نوشتن داستان های کوتاه برای کودکان روی آورد وشهرتش جهانی شد.

اماآن چیزی که باعث شد من دروبلاگم از اقای رولد دال حرف بزنم،به خاطر دیدن فیلم های مشهوری است که از آثاراوساخته شده.اولین فیلمی که از ایشان دیدم «چارلی وکارخانه ی شکلات سازی»بود.بعدهم آقای« فاکس شگفت انگیز» که اقای اشکان صادقی هم درآن گویندگی کردند.

دیدن این فیلم هاباعث شدبه جستجوی بیشتری دست بزنم واز نزدیک باآثار آقای رولددال آشناشوم.

کارتون آقای فاکس بااینکه درایران برچسب کودک ونوجوان خورده،امابرای من زیادجذاب نبود.دراین کارتون فاکس وهمسرش،2روباه دزد بودندکه از طریق دزدی روزگارمی گذراندند.کمی بعد فاکس از این کارتوبه کردودریک روزنامه مشغول به کارشد.اما باگذشت زمان وبزرگ شدن پسرش دوباره به دزدی روی آوردومشغول مبارزه با3مزرعه داربدجنس(بوگس،بین وبونس)شد.

 

برخلاف این اثرکارتونی درکتاب شاهدماجراهایی جذابترهستیم.فاکس یک روباه دزدوباهوش است که درمزرعه ی بوگیس،بین وبونس دست به دزدی می زند.برای همین آنها تصمیم می گیرند باخراب کردن لانه اش از اوانتقام بگیرند.امافاکس باهوش زیادی که دارد به همراه همسر و4فرزندش تمام نقشه های آنها را نقش برآب می کند.

 

 

رمان فاکس شگفت انگیز درفصل های کوتاه نوشته شده.حجم کتاب کم است.امابه قول رولد دال طرحی بسیار قوی دارد.پس خواندن آن را به همه ی شما پیشنهادمی کنیم.

پی نوشت:

این پست رو باکمک مامان،خاله وهمینطور نظرات وبرداشت خودم از فیلم وکتاب آقای فاکس شگفت انگیز نوشتم.امیدوارم خوشتون امده باشه.

(باتشکر:سارینا)

 

 

| جمعه چهاردهم بهمن 1390 | 19:3 | سارینا + مامان ستاره| |

چندروز دیگه آزمون تیزهوشان دارم.شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

 

حسابی مشغول درس خوندنم.

برام دعا کنیدتاتوی اولین امتحان بزرگ زندگیم موفق باشم.

| سه شنبه یازدهم بهمن 1390 | 20:14 | سارینا + مامان ستاره| |

درخواب ورویا

من دررختخواب می خوابم.

وتودرگوشه ای می نشینی.

من درخواب فرورفته ام وتو آهنگ می زنی.

من در لالایی تو دررختخواب می مانم.من دررختخواب هستم وصدای گریه های تورا می شنوم.

بیرون باران می بارد.

همه در زیر باران خیس می شوند.

من از خواب بیدارمی شوم وبخارشیشه را پاک می کنم.

آنجا می نشینم وپنجره را باز می کنم.

سوزوسرما در اتاق می پیچد.

اتاق سرد می شود.

امامن از وجود تو گرم می شوم.

| جمعه سی ام دی 1390 | 14:42 | سارینا + مامان ستاره| |

Design By : shotSkin.com